أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
584
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
وگر در كتابى نمايم نگاه * ندانم به غير از سفيد و سياه 72 وگر دشمن ندارد زور بازو * به دو ننگ است گشتن همترازو 121 وگر ديد بر كار خود فال بد * كند سوى او روى احوال بد 166 وگر سركشى كرد در ناخوشى * به زهر غم افتاد از آن سركشى 288 وگر سر كند ز آشيانِ سپهر * به دل فكر كين كرده طاووس مهر 77 وگر عيش بر روى روز آمدى * چنان مجلس دلفروز آمدى 271 وگر قلعهاى سركشد تا زُحل * ز احكام عرشى پذيرد خلل 221 وگر كان خوانيش هم هست درخور * ز بس افتاده برهم نقره و زر 208 وگر مور رفتى به مسكن ز دور * خدنگ يلان دوختى چشم مور 204 وگر نامش نهى چين هست زيبا * ز رنگ اطلس و تصوير ديبا 208 و گرنه عدو گر يكى ور هزار * نيايد ز ما جز ثبات و قرار 88 وگر هم بماند كسى چند روز * رود عاقبت با دو صد درد و سوز 66 ولى اين نيز هم ز اكرام شاهست * كه در بزم چنينت روى و راهست 216 ولى بود از اقبال شاهنشهى * ز نقصان چو سدّ سكندر تهى 157 ولى تا به ميدان شوى سرفراز * ز بسم اللّه اوّل علم بر فراز 73 ولى عقد من چون فتد دلپسند * ز تحسين و احسان شود بهرهمند 201 و ليك خسرو انجم ز بعد يك چندى * به عرصهگاه شتا مىنهاد تخت قرار 144 و ليكن اگر عمرها خاصّ و عام * به شكر تو از جان كنند اهتمام 155 و ليكن اگر موى من شد سفيد * هنوز از جوانى نيم نااميد 72 و ليكن به حكم شه نيكراى * توان نقل كردش ز جايى به جايى 266 و ليكن عجب كوته است اين گمان * كه يابد به آن قلعه از ما امان 125 ولى لشكر خسرو دينمدار * كه كوه شكوهمند و كان وقار 198 ولى مرغ كلكم كه صيدافكن است * به صحراى صيد سخن صد فن است 181 ولى نام نيكو دهد زندگى * در آفاق اوصاف پايندگى 58 ولى هست اين نيز از حكم ربّ * كه باشد دو گيتى محيط سبب 130